شنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۹ ه‍.ش.

زندگی نامه حضرت عیسی(ع)





چکیده
اغلب مردم می پرسند:عیسی کیست؟چرا اورا فرزند خدا می گویند؟عیسی در زمانی تولد یافت که  قوم اسرائیل در زیر سلطه امپراطوری روم بود باز در این انجیل (متی،یوحنا،لوقا) است که ما با عیسایی روبرو می شویم که همه را محبت می کند،چون برای او فقیرو پولدار، فرمانده و فرمانبر، ارباب و غلام،زن و مرد، دیندارو بی دین،...تفاوتی ندارد. همه محتاج محبتند و او سرچشمه محبت است.



واژگان کلیدی:لوقا، یوحنا، متی، حضرت عیسی (ع)، جبرئیل(ع)، اسرائیل

مقدمه
نام مادر مسیح، مریم دختر عمران بود. مادر مریم، وقتی او را حامله شد، نذر کرد فرزند در شکم خود را، بعد از به دنیا آمدن خادم مسجد (محرر) کند، و او در حالی این نذر را می‏کرد که می‏پنداشت فرزندش پسر خواهد بود. ولی وقتی که او به دنیا آمد و فهمید که او دختر است، اندوهناک شد و حسرت خورد. نامش را "مریم" یعنی خادمه نهاد. پدر مریم قبل از ولادت او از دنیا رفته بود، به ناچار خود او دخترش را در آغوش گرفته به مسجد آورد و او را به کاهنان مسجد که یکی از آنان زکریا بود تحویل داد. کاهنان در باره کفالت مریم با هم مشاجره کردند و در آخر به این رضایت دادند که در این باره قرعه بیندازند و چون قرعه انداختند زکریا برنده شد و او عهده‏دار سرپرستی مریم گشت تا وقتی که مریم به حد بلوغ رسید، در آن اوان، زکریا حجابی بین مریم و کاهنان برقرار نمود و مریم در داخل آن حجاب مشغول عبادت بود ...
مریم (علیها السلام) صدیقه و به عصمت خدا معصوم بود، طاهره بود، برگزیده شده و محدث و مرتبط با ملائکه بود. مریم یکی از آیات خدا برای همه عالمیان بود. ملکی از ملائکه به او گفت که خدا تو را برگزیده و تطهیر کرده ...
بعد از آنکه مریم (علیها السلام) به حد بلوغ رسید و در حجاب محراب قرار گرفت، خدای تعالی روح را (که یکی از فرشتگان بزرگ خدا است) نزد او فرستاد و روح به شکل بشری تمام عیار در برابر مریم مجسم شد و به او گفت که فرستاده‏ای است از نزد معبودش، و پروردگار وی را فرستاده تا به اذن او پسری به وی بدهد، پسری بدون پدر، و او را بشارت داد به اینکه به زودی از پسرش معجزات عجیبی ظهور می‏کند و خداوند به زودی او را با روح القدس تایید نموده، و به او کتاب و حکمت و تورات و انجیل می‏آموزد و او را به عنوان رسولی به سوی‏ بنی اسرائیل می فرستد) ...
عیسی (علیه السلام) در اوان جوانی به رسالت به سوی بنی اسرائیل مبعوث گردید و مأمور شد تا ایشان را به سوی دین توحید بخواند و بگوید که من با معجزه‏ای از ناحیه پروردگارتان به سوی شما آمده‏ام. آن معجزه این است که برای شما (و پیش رویتان) از گل چیزی به شکل مرغ می‏سازم و سپس در آن می‏دمم، به اذن خدا مرغ زنده‏ای می‏شود. من کور مادرزاد و بیمار برصی غیر قابل علاج را شفا می‏دهم و مردگان را به اذن خدا زنده می‏کنم و از آنچه می‏خورید و از آنچه در خانه‏هایتان ذخیره می‏کنید به شما خبر می‏دهم، در این برای شما آیتی است بر اینکه خدا رب من و رب شما است و باید او را بپرستید.
عیسی (علیه السلام) مردم را به شریعت جدید خود که همان تصدیق شریعت موسی (علیه السلام) است دعوت می‏کرد، چیزی که هست بعضی از احکام موسی (علیه السلام) را نسخ نمود و بارها می‏فرمود: من با حکمت به سوی شما فرستاده شده‌ام، تا آنچه را مورد اختلاف شماست برایتان بیان کنم و نیز می‏فرمود: ای بنی اسرائیل من فرستاده خدا به سوی شمایم، در حالی که تورات را که کتاب آسمانی قبل از من بوده تصدیق دارم و در حالی که بشارت می‏دهم به رسولی که بعد از من می‏آید و نامش "احمد" است.
عیسی (علیه السلام) هم چنان بنی اسرائیل را به توحید خدا و شریعت جدید دعوت می کرد تا وقتی که از ایمان آوردنشان مأیوس شد و وقتی طغیان و عناد مردم را دید و استکبار کاهنان و احبار یهود از پذیرفتن دعوتش را مشاهده کرد، از میان عده کمی که به وی ایمان آورده بودند چند نفر "حواری" انتخاب کرد تا او را در راه خدا یاری کنند.
از سوی دیگر یهود بر مسیح (علیه السلام) شورید و تصمیم گرفت او را به قتل برساند، ولی پروردگار او را از دست یهود نجات داد و به سوی خود بالا برد اما مسأله مسیح (علیه السلام) برای یهود مشتبه شد، بعضی خیال کردند که او را کشته‌اند، بعضی دیگر پنداشتند که او را به دار آویخته‌اند، ولی خداوند فرمود: نه آن بود و نه این، بلکه امر بر آنان مشتبه شد و اینها همه بخشی از آن چیزی است که قرآن کریم در داستان مسیح (علیه السلام) و مادرش مریم (علیها السلام) فرموده است

عِمران پدر مريم يكى از رجال برجسته بنى اسرائيل بود، وى همسرى نازا داشت و آن زن از نعمت وجود فرزند بى‏بهره بود. همسر عمران با تضرع و زارى به پيشگاه خداوند، متوسل به ذات مقدس او شد تا فرزندى به او عنايت كند، و نذر كرد اگر خداوند به او فرزند پسرى عنايت كند، او را به اطاعت و فرمانبردارى خدا و خدمتِ خانه مقدس او بگمارد.
خداوند دعاى او را مستجاب گرداند و احساس باردارى نمود و سپس از او دخترى متولد شد - دختران معمولاً مانند پسران براى خدمت در پرستشگاه‏ها مناسب نبودند - ولى او، خدا را بر اين بخشش سپاس گفت و او را مريم ناميد و از خداوند خواست او و نسلش را از شرّ شيطان رانده شده مصون نگاهدارد. خداى سبحان هديه او را پذيرفت و جهت وفاى به نذر به خدمت كردن دختر او در معبد، راضى شد و او را به شايستگى و پاكدامنى پرورش داد و تربيت نمود.
ظاهراً عمران از دنيا رفت و دختر خردسالش نياز به سرپرستى داشت كه به تربيت او همت گمارَد و زمانى كه مادرش او را نزد متولّيان معبد آورد، آنها در زمينه سرپرستى او به اختلاف پرداختند، به همين دليل قرعه كشيدند و سرپرستى مريم به زكريّا شوهر خاله‏اش سپرده شد و او براى مريم محرابى (حجره‏اى) انتخاب كرد كه كسى جز خودش حقّ ورود به آن را نداشت وشيوه صحيح عبادت را بدو آموخت. اوضاع به همين منوال بود تا آن‏كه ماجراى شگفتى را ديد و آن اين‏كه هر گاه وارد محراب يا حجره مى‏شد، نزد مريم خوراك و ميوه‏اى را مشاهده مى‏كرد كه خود برايش تهيه نكرده و نظير آن در آن زمان نزد مردم وجود نداشت، از او پرسيد اين اشيا را از كجا فراهم كرده‏اى؟ مريم بدو پاسخ داد. اينها از نزد خدايى است كه به هركس خواهد روزى بى‏اندازه عنايت مى‏كند و آن‏گاه كه همسر عمران عرضه داشت: پروردگارا، نذر كرده‏ام فرزندى كه باردارم در راه خدمت تو آزاد باشد، اين عهد را از من بپذير، به راستى كه تو دعاى بندگان را شنوا بوده و به همه امور آگاهى، و آن‏گاه كه او را به دنيا آورد، عرضه داشت: پروردگارا، من اين فرزند را دختر به دنيا آوردم و خدا آگاه‏تر بود به آنچه او وضع حمل كرده بود، و پسر مانند دخترنيست و من نام او را مريم گذاشتم و او و فرزندانش را از شرّ شيطان رانده شده به تو پناه دادم. خداوند او را به نيكويى پذيرفت و وى را نيك تربيت كرد و زكريا را براى مراقبت از او برگماشت. هرگاه كه در محل عبادتش، زكريا بر او وارد مى‏شد نزدش طعامى مى‏يافت. گفت: اى مريم، اين خوراكى‏ها را از كجا آورده‏اى؟ گفت: اينها از نزد خداوند است. او به هر كه خواهد بى‏حساب روزى مى‏دهد. (آل عمران (3) آيات 35 - 37)
خداوند به اختلافى كه در اثر اشتياق سرپرستى مريم ميان متوليان معبد به وجود آمد اشاره مى‏كند كه به قرعه انجاميد و پيامبر خود حضرت محمد(ص) را مخاطب مى‏سازد:
اينها از اخبار غيب است كه به تو وحى مى‏كنيم؛ تو آن زمانى كه آنها قرعه مى‏زدند تا مراقبت از مريم را بر عهده گيرند و در اين زمينه به كشمكش و نزاع مى‏پرداختند، نزد آنها نبودى.(آل عمران (3) آيه 44)

مژده فرشتگان
آن‏گاه كه مريم به سن رشد و كمال رسيد، در عبادت و پرستش خدا بسيار كوشا گشت و در آن زمان كسى در انجام عبادات به پايه او نمى‏رسيد، آثار تقوا و پرهيزكارى در او چنان پپديدار گشت كه زكريا بر آن غبطه مى‏خورد، لذا فرشتگان به او بشارت دادند كه خداوند او را از ميان زنان برگزيده است:
و آن‏گاه كه فرشتگان گفتند: اى مريم، خداوند تو را برگزيد و پاكيزه گردانيد و بر زنان جهان برترى بخشيد. اى مريم، براى خدا فروتنى نما و سجده كن و همراه با ركوع كنندگان ركوع انجام‏ده.(آل عمران آيات 42 - 43)
و نيز فرشتگان به او مژده دادند كه خداوند به زودى به او پسرى عنايت خواهد فرمود كه او را با كلمهُن» غير از شيوه معمولى تولد مى‏آفريند و نام اين فرزند مسيح عيسى بن مريم است كه خداوند او را در دنيا داراى مقامى بس ارجمند آفريده و از شوكت و عظمت فوق‏العاده‏اى برخوردار مى‏سازد و در آخرت نيز مقامى برجسته بدو عنايت مى‏كند كه از ديگران متمايز است و در زمره برگزيدگان مقرّب الهى درخواهد آمد.
يكى از ويژگى‏هايى كه خداوند به او عطا كرد اين بود كه وى در دوران كودكى و در گهواره به‏گونه‏اى حكيمانه سخن گفت كه گويى، مردى كامل با او به گفتگو پرداخته است، بى‏آن‏كه تفاوتى بين حالت كودكى و ميان سالى وجود داشته باشد، و خداوند او را از بندگانِ شايسته خود قرار داد.
مريم درشگفت شد كه چگونه دوشيزه‏اى مانند او كه با مردى ازدواج نكرده است صاحب فرزند شود. فرشتگان بدو خبر دادند كه خداوند بر هركارى كه بخواهد تواناست و هرگاه اراده او بر امرى تعلق گيرد، خواهد شد:
و آن‏گاه كه فرشتگان گفتند: اى مريم، خداوند تو را به كلمه‏اى از ناحيه خود به نام مسيح عيسى‏بن مريم مژده مى‏دهد كه در دنيا و آخرت آبرومند بوده و از مقرّبان ما به شمار مى‏آيد. او در گهواره به سان مردى كامل با مردم سخن مى‏گويد و خود از شايستگان است. مريم عرضه داشت: پروردگارا، چگونه من داراى فرزند مى‏شوم، حال آن‏كه بشرى با من تماس نگرفته. گفت: چنين است كار خدا، چون اراده او به چيزى تعلق گيرد آن را مى‏آفريند و آن‏گاه كه بدو بگويد موجود باش همان لحظه موجود مى‏شود.( آل عمران (3) آيات 45 - 47)
اينها حالاتى بود كه سراسر زندگى مريم را - چه آن زمان كه مادرش به او باردار بود و چه دوران ولادت و تربيت او - در برگرفته بود. پاكدامنى و عبادت، از زمانى كه وى جنينى در شكم مادر بود تا زمانى كه به بلوغ و رشد رسيد، بر او سايه افكن بود. در حقيقت اين گونه پرورش پاكيزه مقدمه امرى بزرگ بود كه خداوند او را به مادرىِ فرزندى برگزيند كه به غير شيوه معمولى متولد مى‏شود تا نشانه بارز قدرت الهى بوده و با كارهاى خود، شك اهل ترديد را برطرف و زبان ياوه‏گويان را قطع كند و بدين ترتيب، سرتاسر زندگى مريم‏(س) نفى كننده شك و ترديد بوده و ساحت پاك آن حضرت را از هر گونه تهمت ناروا دور مى‏سازد.

جبرئيل و مريم
مريم‏(س) به سرپرستى امور معبد و پرستش و عبادت در آن گمارده شده بود، وى از مردم كناره‏گيرى كرده و به تنهايى در ناحيه شرقى معبد اقامت گزيد تا خدا را در آنجا پرستش نمايد. در همين هنگام، خداوند جبرئيل روح الأمين(ع) را نزد او فرستاد و به صورت مردى در سن كمال براى او پديدار شد تا با او اُنس گيرد و از او فرار نكند. هنگامى كه مريم او را ديد پنداشت بشر است و اراده پليدى درباره او دارد، لذا بدو گفت: من از شرّ تو به خدا پناه‏مى‏برم و رو به سوى او مى‏آورم تا عفت و پاكدامنى‏ام را مصون نگاه‏دارد. اگر از خدا مى‏ترسى و از او بيمناكى از من دور شو. جبرئيل(ع) بدو گفت: آن گونه كه تصور مى‏كنى من از جنس بشر نيستم، بلكه فرشته‏اى از فرشتگان خدا هستم كه مرا فرستاده تا به تو فرزندى شايسته و پرهيزگار و با خير و بركت ببخشم، مريم از سخن جبرئيل شگفت زده شد و از او پرسيد: من دوشيزه هستم و تبهكار هم نبوده‏ام، چگونه داراى فرزند خواهم شد؟ جبرئيل در پاسخ به او گفت: صحيح است، ولى خداوند متعال فرموده است كه آفرينش پسرى بدون پدر بر من آسان است، تا نشانه‏اى بر عظمتِ قدرت من بوده و براى كسانى كه به واسطه او هدايت مى‏يابند رحم
ت تلقى شود. ازسويى آفرينش عيسى(ع) امرى است كه از پيشگاه خداوند مقدر گرديده و بايد انجام پذيرد. خداى متعال فرمود:
در كتابِ خود، مريم را ياد كن، آن زمان كه از خانواده خود به مكانى در شرق بيت‏المقدس كناره گرفت و از همه خويشانش به كنج تنهايى پناه برد و ما روح خود را به صورت انسانى زيبا بر او مجسم ساختيم، مريم گفت: من از تو به خداى رحمان پناه مى‏برم، اگر اهل تقوا و پرهيزكارى باشى. وى گفت من فرستاده پروردگار توام تا فرزندى پاك سيرت به تو بخشم. مريم گفت: چگونه من داراى فرزند مى‏شوم در صورتى كه انسانى با من نياميخته است و بدكاره هم نبوده‏ام. فرشته گفت: اين چنين است، پروردگارت فرمود: اين كار بر من آسان است و براى اين‏كه او را نشانه‏اى براى مردم قرار داده و رحمتى از خود براى خلق گردانيم.( مريم (19) آيات 16 - 21)
ولادت عيسى(ع) بدون پدر، نشان قدرت خداى سبحان است كه آفرينش اشيا را محدود به قانون علل و اسبابى نكرده، در صورتى كه مشاهده مى‏كنيم جهان بر اساس نظام علىّ و معلولى حركت مى‏كند. برخى به وجود آمدن عيسى(ع) را بدون پدر، دليلى بر خدا بودن او دانسته وبعضى ديگر آن را روزنه‏اى براى متهم كردن مادر او و يا شك و ترديد در وجود حضرت مسيح(ع) قرارداده‏اند، خداوند همه اينان را با اين فرموده‏اش مخاطب قرار داده است:
به راستى مثال عيسى در پيشگاه خداوند هم‏چون آدم(ع) است كه او را از خاك آفريد و سپس به او فرمود: به وجود آى، بنابراين حقّ از آن پروردگار توست و ترديدى به خود راه مده.( آل عمران (3) آيه 59)
و ترديدى نيست كه آفرينش آدم، شگفت‏انگيزتر از آفرينش عيسى(ع) است، چه اين‏كه عيسى(ع) از زنى كه هم‏نوع او بود به وجود آمد، در حالى كه آدم(ع) از خاك آفريده شد.

باردارى مريم و تولد عيسى(ع)
در همان لحظه‏اى كه جبرئيل(ع) در مريم دميد، زنى باردار شد و ترديدى نيست كه او در اين انديشه بود كه مردم درباره او چه خواهند گفت؛ زيرا وى دوشيزه‏اى بود كه اكنون باردار شده بود و بدون شوهر از او فرزندى متولد شده است، اين ذهنيّت‏ها، او را پريشان خاطرنموده و بيمناك و مضطرب مى‏ساخت و علاقه‏مند بود از مردم كناره‏گيرى كند و تنها زندگى نمايد. اينجا بود كه محلى را دور از مردم انتخاب كرد تا در آن از ديدگان آنها مخفى و نهان باشد. و آن‏گاه كه زمان وضع حمل فرا رسيد درد و رنج ولادت، او را مجبور ساخت به درخت خرمايى رو آورد تا خود را به واسطه آن پنهان سازد، خود را به آن درخت رساند و بر آن تكيه زد و در آنجا به خاطر آورد كه به‏زودى مورد آماج تهمت‏هاى ناروا قرار خواهد گرفت، در آن هنگام آرزو مى‏كرد اى كاش قبل از اين ماجرا مرده بود و يا چيزى پست و بى‏مقدار بود كه ارزش نام بردن نداشت، ولى لطف و عنايت خداوندى به سرعت شامل حال وى شد و صداى جبرئيل را شنيد كه از نزديكى او، و محلى پايين‏تر از جايگاه وى، او را مخاطب ساخته و به وى اطمينان داد كه خداوند روزى او را برعهده گرفته است و او اگر تنها شاخه درخت خرما را تك
ان دهد، رطب تازه برايش فرو مى‏ريزد و مى‏تواند با گوارايى ميل كند و از جوى آبى كه از سمت پايين جايگاهش مى‏گذرد بنوشد و خيالى آرام و خاطرى آسوده داشته باشد و بدو آموخت كه اگر به فردى نكوهشگر برخورد و يا كسى درباره مسأله باردارى و چگونگى آن از او پرسيد، به او پاسخ ندهد و با اشاره بگويد: نذر كرده‏ام براى خدا روزه‏اى بگيرم:
به عيسى باردار شد و به مكانى دور دست و سپس كه درد زايمان احساس كرد، به شاخه درخت خرمايى پناه برد و گفت: اى كاش قبل از اين ماجرا مرده بودم و فراموش شده بودم. ازسمت پايين جايگاهش او را ندا داد كه اندوهگين مباش، خداوند از زير قدم تو چشمه آبى جارى ساخت و اينك شاخه درخت را تكان ده، خرما و رطب تازه برايت فرو مى‏ريزد. از آن تناول كن و آب بنوش و به عيسى چشم روشن‏دار و اگر به برخى از مردم برخورد كردى بگو: من براى خدا نذر كرده‏ام روزه سكوت بگيرم و امروز با هيچ كس سخن نخواهم گفت.( مريم (19) آيات 22 - 26)

سخن گفتن در گهواره
هنگامى كه عيسى(ع) متولد شد و مادرش او را نزد فاميل خود آورد، براى آنان -كه از تقوا و پرهيزكارى و عبادات مريم اطلاع داشتند و چه كسانى كه بى‏اطلاع بودند صحنه‏اى غيرمنتظره بود- زيرا كارى كه او انجام داده بود براى آنان بسيار شگفت‏آور بود و نيز مى‏دانستند وى دوشيزه بوده و شوهر نكرده است و طبيعى بود كه چنين امر ناگهانى فرد را در معرض اتهام قرار دهد و بديهى است امورى از اين قبيل، فرصت انديشيدن به كسى نمى‏دهد، به ويژه كه دلايل اتهام و قرينه‏هاى ظاهرى دال بر آن موجود باشد. بنابراين، جايى براى شك و ترديد باقى نمى‏گذارد.
آنچه را مريم‏(س) توانست در قبال اين طوفان تهمت و افترا انجام دهد اين بود كه به سفارش جبرئيل(ع) عمل كرد و روزه گرفت و به فرزند خود كه در گهواره آرميده بود اشاره كرد و از آنها خواست با وى سخن بگويند. آنان ازاين سخن به خشم آمدند؛ زيرا پنداشتند مريم آنها را به تمسخر گرفته است، چون تاكنون سراغ نداشتند كودكى درگهواره سخن بگويد، ولى عيسى(ع) بدان‏ها پاسخ كاملى دالّ بر پاكدامنى مادرش عنوان كرده گفت: خداوند او را به سخن آورده است و افزود: من بنده خدا هستم و خداى متعال به من انجيل عطا خواهد كرد و مرا به پيامبرى برمى‏گزيند و وجودم را با بركت گردانده و آموزگار صفاتِ خوب و پسنديده قرار داده است و به من دستور داده كه تا زنده‏ام نماز را به پايدارم و زكات بپردازم و سفارشم فرمود به مادرم نيكى و مهربانى كنم، خداى سبحان مرا ميان مردم، فردى ستمكار قرار نداد و در اثر گناه شقاوتمندم نساخت و آن‏گاه كه متولد شدم و زمانى كه از دنيا مى‏روم و هنگامى كه در قيامت از بين مردگان زنده محشور مى‏گردم، در پناه و امان الهى هستم:
قوم او نزدش آمدند و او فرزندش را حمل مى‏كرد، گفتند: اى مريم، كار بسيارزشت و شگفتى انجام داده‏اى. اى خواهر هارون، پدرت مرد بدى نبود و مادرت هم بدكاره نبود، چرا چنين‏كردى؟ مريم به فرزندش اشاره كرد آنها گفتند: چگونه ما با كودكى كه در گهواره است سخن بگوييم! عيسى به سخن آمد و گفت: من بنده خدا هستم، به من كتاب آسمانى عطا كرد و مرا هر كجا كه باشم مايه بركت گرداند و تا زنده‏ام مرا به نماز و زكات و نيكى به مادرم سفارش فرمود و مرا ستمكار و شقى قرار نداد، درود بر من، آن روزكه متولد شدم و آن روز كه از دنيا مى‏روم و آن روز كه زنده محشور مى‏گردم.( مريم (19) آيات 27 - 33)

گمراهى بنى اسرائيل
قوم بنى‏اسرائيل ازراه راست منحرف گرديده و از حدود الهى تجاوز كردند و غرق در اندوختن مال و ثروت حلال و حرام گشتند، از اين رو خداوند بسيارى از نعمت‏هاى پاكى را كه برايشان حلال بود، بر آنان حرام گرداند:
ما به واسطه ظلم و ستمى كه يهود انجام داد و به جهت بازدارى بسيارى از مردم از راه خدا و به سبب گرفتن ربا كه از آن نهى شده بودند و به جهت خوردن اموال مردم از طريق رشوه و خيانت و سرقت، نعمت‏هاى پاكيزه خود را كه برآنان حلال بود، برايشان حرام كرديم و براى آن دسته از آنان كه كافر شدند عذابى دردناك تدارك ديده‏ايم.( نساء (4) آيات 160 - 161)
چنان‏كه از مسائل معنوى نيز فاصله گرفتند و دسته‏اى از آنان به انكار قيامت و رستاخيز پرداختند و بدين سان حسابرسى قيامت و كيفر الهى را انكار نمودند و سرانجام اين كارها سبب شد كه آنان بى آن‏كه پروايى از حساب وكتاب قيامت داشته باشند، در شهوترانى و افراط و زياده‏روى در عياشى و خوشگذرانى غوطه‏ور گردند.

پيامبرى عيسى(ع)
پس از آن‏كه عيسى(ع) از نزد خدا وحى دريافت كرد و خداى متعال تورات و انجيل را بدو آموخت، وى را نزديك سى‏سالگى به پيامبرى مبعوث فرمود.
خداوند بدو كتاب و حكمت و تورات و انجيل را آموخت و او را به عنوان پيامبرى به نزد بنى‏اسرائيل فرستاد.( آل عمران (3) آيه 48)
و به او انجيل داديم كه در آن هدايت و نور و روشنايى وجود داشت و تصديق كننده تورات و مشعل هدايت و ارشاد و پند و موعظه براى پرهيزكاران بود.( مائده(5) آيه 46)
عيسى(ع) به تبليغ رسالت خود ميان مردم پرداخت و آنها را به پيروى خود فراخواند و تلاش كرد تا از انحراف يهوديان جلوگيرى كرده و آنها را از گمراهى باز دارد و حلال و حرامِ مورد اختلاف آنها را برايشان بيان كند و برخى از چيزهايى را كه بر آنها حرام گشته بود برايشان حلال گرداند. خداى متعال فرمود:
و زمانى كه عيسى دلايل و براهين آورد، گفت: برايتان علم و حكمت آورده‏ام و براى اين‏كه برخى از موضوعاتى را كه در آن اختلاف داريد برايتان واضح و روشن سازم. از خدا بپرهيزيد و مرا اطاعت كنيد، به راستى كه خداوند پروردگار من و شماست. او را بپرستيد و همين راه راست است. (زخرف (43) آيات 63 - 64)

مژده آمدن پيامبر اسلام(ص)
يكى از جنبه‏هاى رسالت عيسى(ع)اين بود كه به آمدن فرستاده‏اى از نزد خدا پس ازخود با نام <احمد»، يعنى محمد(ص) مژده دهد، خداوند اين ماجرا را از زبان عيسى(ع) بازگو مى‏كند.
و آن‏گاه كه عيسى بن مريم گفت: اى بنى‏اسرائيل، به راستى كه من فرستاده خدا به سوى شما هستم و تورات را تصديق مى‏كنم و شما را به پيامبرى كه پس از من مى‏آيد و نامش احمد است مژده مى‏دهم.( صف (61) آيه 6)
عيسى(ع) از كسى كه مژده آمدن او را داده به لفظ"نبىّ" و"مسيا" و "فارقليط" تعبير كرده است. فارقليط لفظ عربى كلمه يونانى "بيريكلتوس" است كه در ترجمه يونانى انجيل وجود دارد و در زبان يونانى معناى"بيريكلتوس" محمد و احمد است.( علامه عبدالوهاب نجار مؤلف كتاب قصص الانبيا، از دكتر كارلونلينو، خاورشناس ايتاليايى پرسيد: معناى كلمه (بيريكلتوس) چيست؟ وى پاسخ داد: اسقف‏ها مى‏گويند معناى اين كلمه تسلى دهنده است. عبدالوهاب بدو گفت: من از خود شما كه دكتراى ادبيات آن زبان را دارى سؤال مى‏كنم، نه از يك كشيش وى در پاسخ گفت: معناى آن، كسى است كه بسيار مورد مدح و ستايش است. مجدداً از او پرسيد آيا اين كلمه با صفت تفضيلى حمد، يعنى <احمد» سازگارى دارد؟ وى گفت: آرى. و اين مطلبى است كه قرآن آن را تأييد مى‏كند <و مبشراً برسول يأتى من بعدى اسمه احمد».)

ياران عيسى(ع)
حضرت عيسى(ع) در انجام رسالت خويش با ستيزه‏جويى "صدوقيان" كه دسته‏اى از يهود بوده و قيامت و حساب و پاداش را قبول نداشتند رويارو گرديد و از سويى با سران مذهبى يهود كه در مفاهيم دينى غلط خود به انحراف كشيده شده بودند و زاهد مسلكان و نويسندگان و كاهنان را تشكيل مى‏دادند روبه‏رو شد، ولى با دلايل قوى و دندانشكنِ خود، آنان را محكوم ساخت و فساد راه و روش آنها را بر ملا نمود.
امّا كينه‏توزى و كفر و الحاد، هم‏چنان بر آنها سايه افكنده بود و آن‏گاه كه عيسى(ع) امواج عناد و كينه‏توزى و نشانه‏هاى طغيان گرى و كفر و الحاد را در آنان ملاحظه كرد، ميان قوم خود به‏پاخاست و گفت: چه كسانى مرا در راه خدا يارى مى‏كنند؟ شاگردان وى كه بدو ايمان آورده و در ميان انبوه جمعيت، گروه اندكى را تشكيل مى‏دادند، نداى او را پاسخ مثبت دادند و قرآن اين ماجرا را برايمان بازگو مى‏كند:
و آن‏گاه كه عيسى كفر آنها را احساس نمود گفت: ياران من در راه رسالت خدا كيانند؟ حواريون گفتند: ما ياران دين خدا هستيم، به او ايمان آورده‏ايم و گواه باش كه ما تسليم امر او هستيم، پروردگارا، به آنچه فرو فرستاده‏اى ايمان آورديم و از فرستاده‏ات پيروى نموديم؛ پس ما را در زمره اهل يقين به شمار آور.( آل عمران (3) آيات 52 - 53)
و حواريون، همان ياران و شاگردان نزديك حضرت عيسى(ع) بودند كه تعدادشان به دوازده نفر مى‏رسيد و امروزه اصطلاحاً آنها را "مُبشّر» مى‏گويند. عيسى مسيح(ع) در زمان حيات خويش آنان را براى تبليغ رسالت خود، به گوشه و كنار اعزام مى‏نمود.

معجزات آن حضرت
بزرگان آيين يهود از خطرى كه به طور ناگهانى متوجه آنان شده‏بود، بيمناك شدند، چه اين‏كه عيسى(ع) با غوطه‏ور شدن آنها در عيّاشى‏ها و خوشگذرانى‏ها مخالفت مى‏ورزيد و راز آنها را فاش مى‏ساخت و فساد و تباهى آنان رإ؛ه‏ه‏ق) ميان مردم آشكار مى‏ساخت، از اين رو برمخالفت آن حضرت و تكذيب وى هم‏داستان شدند و براى اين‏كه او را در تنگنا قرار دهند از وى درخواست كردند تا دليلى بر تأييد رسالتِ خويش بياورد و خداوند، او را با معجزاتى آشكار مورد تأييد و حمايتِ خويش قرار داد كه عبارت بودند از:
1. آن حضرت ازگِل، شكل پرنده‏اى مى‏ساخت و در آن مى‏دميد و به اذن پروردگار به پرنده‏اى تبديل مى‏شد.
2. دست خود را بر نابيناى مادرزاد مى‏كشيد، به اذن خداوند بينايى خود را باز مى‏يافت.
3. بر كسى كه به بيمارى پيسى مبتلا بود دست مى‏كشيد، خداوند او را بهبود مى‏بخشيد.
4. او با صدا زدن و يا لمس كردن، مردگان را به اذن خدا زنده مى‏كرد.
5. وى به مردم خبر مى‏داد كه چه مى‏خورند و چه چيز ذخيره كرده‏اند.
و خداى متعال اين مطلب را از زبان حضرت عيسى(ع) بيان مى‏فرمايد:
به راستى من نشانه و معجزه‏اى از پروردگارتان براى شما آورده‏ام. من برايتان از گل، شكل پرنده‏اى مى‏سازم و در آن مى‏دمم و به اذن خداوند پرنده‏اى واقعى مى‏شود و كور مادرزاد و شخص مبتلا به پيسى را درمان مى‏كنم و به اذن پروردگار مردگان را زنده مى‏گردانم و به شما اطلاع مى‏دهم كه چه تناول مى‏كنيد و چه چيز در خانه‏هايتان ذخيره مى‏نماييد. به راستى در همه اين امور برايتان نشانه و برهانى است، اگر ايمان داشته باشيد.( آل عمران (3) آيات 49 - 50)
معجزه ديگر وى اين بود كه حواريون درخواست كردند طعامى از آسمان بر آنها فرود آيد تا از آن بخورند و دلشان با ايمان آرامش يابد و در تصديق رسالت وى پايدار بمانند. عيسى(ع) به پيشگاه پروردگارخويش دعا كرد و طعامى را كه خواسته بودند بر آنها فروفرستاد:
حواريون به او (عيسى) گفتند: آيا پروردگارت قادر است طعامى از آسمان براى ما فرو فرستد؟ عيسى(ع) فرمود: اگر شما ايمان به خدا آورده‏ايد، از او پروا داشته باشيد. گفتند: ما مى‏خواهيم از آن غذا تناول كرده و بدين وسيله دلمان آرام گيرد و پى ببريم كه تو به ما راست مى‏گويى و با چشم خود آن را مشاهده كنيم. عيسى بن مريم عرضه داشت: پروردگارا، طعامى از آسمان بر ما نازل فرما تا براى اولين و آخرين ما عيد تلقى شده و نشانه‏اى ازتو باشد و تو بهترين روزى دهندگانى. خداوند فرمود: من اين غذا را برايتان نازل مى‏كنم، ولى از آن به بعد اگر كسى از شما 2كفر ورزد، او را چنان عذاب كنم كه هيچ‏يك از عالميان را چنين گرفتار عذاب نسازم.( مائده (5) آيات 112 - 115)

فلسفه معجزات عيسى(ع)
در اينجا ممكن است خواننده از خود بپرسد، چرا معجزات عيسى(ع) از اين قبيل بوده است؟ درباره علت آن گفته شده كه سبب اين‏كه معجزات حضرت از اين نوع بوده اين است كه اين گونه معجزات نسبت به مردم زمان عيسى تناسب داشته است، چه اين‏كه آنان اصالت روح را انكار مى‏كردند، مسيح(ع) نيز معجزه‏اى آورد كه كارى خارق‏العاده بود و سبب تصديق رسالت آن حضرت مى‏شد و در همان زمان، حقيقت روح را بى‏پيرايه و صادقانه بيان داشته و دليل و برهانى قاطع بر وجود روح به شمار مى‏آمده است؛ گلى كه به شكل پرنده‏اى ساخته شده بود، آن‏گاه كه به اذن خداوند تبديل به پرنده‏اى مى‏شد، معنايش اين بود كه چيزى غير از جسم كه از جنس آن هم نيست، در آن راه يافته و به وسيله آن به صورت جاندار در آمده است و انسانى كه از دنيا رفته بود، با صداى عيسى(ع) زنده مى‏شد و وى را پاسخ مى‏داد. در حقيقت روحى غير از جسم بود كه به وسيله آن صدا، در آن راه مى‏يافت و بدان حيات مى‏بخشيد. و بدين‏سان معجزه عيسى(ع) با دعوت او كه تربيت روح و ايمان به روز قيامت و وجود دنياى ديگرى كه در آن نكوكار، پاداش نيكى، و بدكار، سزاى عمل زشت خويش را دريافت مى‏كند، سازگار و متناسب
بود.

مخالفت يهوديان با عيسى(ع)
خداوند عيسى(ع) را با آن معجزات روشن، مورد تأييد قرارداد تا زبان ياوه‏گويان را بسته و در دل اهل ترديد، اطمينان و يقين به وجود آورد، ولى يهوديانى كه عيسى(ع) ميان آنان برانگيخته شده بود، افرادى سخت دل بودند، لذا به مخالفت او برخاستند و مردم را از شنيدن دعوت و رسالت او بازداشته و بر ضد او به توطئه‏گرى مى‏پرداختند، وقتى نقشه‏هاى آنان بى‏نتيجه ماند و در نقشه ازبين بردن او ناكام ماندند و از سويى ديدند فقرا و مستمندان، رسالت او را پذيرفته و پيرامونش گرد آمده‏اند [به توطئه‏اى دست زده‏] و حكومت روم را بر ضد آنان تحريك كردند و به آنها اين گونه القا كردند كه رسالت و دعوت عيسى(ع) تاج و تخت آنها را به نابودى كشانده و قدرت و سطوت آنها را درهم خواهد شكست و بدين ترتيب توانستند، فرمانرواى روم را وادار سازند تا دستور دستگيرى عيسى(ع) را صادر و او را به اعدام محكوم نمايد. مأمورانِ فرمانرواى روم، به جستجوى عيسى(ع) پرداختند. ميان ياران حضرت فردى منافق وجود داشت كه پيوسته درباره حضرت عيسى(ع) سخن‏چينى و بدگويى مى‏كرد، خداوند او را شبيه عيسى قرار داد و مأموران او را دستگير كردند، زبانش بند آمد و خداوند مهر سكو
ت بر لب او زد و حكم اعدام درباره او اجرا شد، ولى عيسى(ع) از آن گيرودار نجات يافت و جان سالم به در برد. قرآن بيان مى‏كند كه خداى متعال قدرت و توان كُشتنِ عيسى(ع) را به آنها نداده بود، بلكه وى را از چنگال آنها رهايى بخشيد:
آن گونه كه آنها مدعى شدند عيسى را نكشته و به دار نياويختند، بلكه برايشان مشتبه شد و تصور كردند عيسى را به‏دار زده‏اند، درحالى كه شخص ديگرى را به جاى او به دار آويخته بودند و كسانى كه درباره عيسى(ع) اختلاف دارند، در مورد حقيقت به دار آويختن او، شك و ترديد دارند؛ زيرا آنان اطلاع دقيقى از اين ماجرا نداشته و تنها به ظن و گمان عمل كرده‏اند.( نساء (4) آيه 157)
قرآن پس از آن‏كه ماجراى كشته شدن و به دار زدن عيسى(ع)را بيان مى‏كند، به اختلاف پيروان عيسى مى‏پردازد، يعنى آنان در كشتن و به دار آويختن او به اختلاف پرداختند و اين حقيقتى تاريخى است، چه اين‏كه برخى از مسيحيان مانند"ساطرنيويسون» و "مركيونيون» و "پارديسيانيان» و ديگر كسانى كه زير بار ماجراى دار زدن و كشته شدن عيسى(ع) نمى‏روند، قضيه به دار آويخته شدن و قتل آن حضرت را رد مى‏كنند و نمى‏پذيرند.
رسول اكرم(ص) اين گونه حقايقى را كه ميان اعراب ناشناخته بود، چگونه به دست آورد؟ و اين خود دليل بر اين است كه قرآن وحى الهى است و خداوند آن را بر حضرت محمد(ص) نازل فرموده تا حقايق مورد اختلاف مردم را برايشان روشن و بيان نمايد.

فرجام كار عيسى(ع)
بنابراين اگر عيسى(ع) به دار آويخته نشد، سرنوشت او پس از آن چه شد؟ قرآن پاسخ‏مى‏دهد:
و آن‏گاه كه خداوند فرمود: اى عيسى، به راستى كه من تو را مى‏ميرانم و به‏سوى خود بالا مى‏برم و تو را از معاشرت با كافران پاك و منزه مى‏گردانم. (آل عمران (3) آيه 55 )
معناى كلمه <مُتوفِّيكَ» اين است كه من روح تو را قبض خواهم نمود و كسى كه بخواهد تو را بكشد، بر تو مسلط نخواهم گرداند، در اينجا كنايه از اين است كه مسيح(ع) از شرّ دشمنانى كه قصد كشتن او را داشتند مصون ماند و غالب مفسران در مورد معناى "وَرافِعُكَ‏إِلَىَّ» گفته‏اند كه خداوند عيسى را با جسم و روح به سوى خود بالا برده است و در احاديث صحيحه وارد شده كه عيسى(ع) به عنوان يكى ازنشانه‏هاى قيامت از آسمان به زمين خواهد آمد، چنان كه خداى متعال فرمود: "وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسّاعَةِ» و هبوط آن حضرت ميان مسلمانان خواهد بود و طبق تعاليم و دستورات اسلام عمل خواهد كرد و در احكام خود به كتاب الهى (قرآن) رجوع مى‏كند و در زمين ظهور مى‏نمايد، پس از آن‏كه زمين پر از جور و ستم شده باشد و آن را پر از عدل و داد خواهد گرداند.
دسته ديگرى از مفسرين بر اين عقيده‏اند كه عيسى(ع) زندگى كرد تا خداوند روح او را قبض نمود، همان گونه كه پيامبرانش را قبض مى‏كند و منظور از كلمه "رفع» پس از وفات آن حضرت است: "بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ؛ مقام و مرتبه عيسى در نزد خداوند والا و برجسته گرديد» به همان نحو كه خداوند درباره ادريس(ع) فرمود: "وَرَفَعْناهُ مَكاناً عَلِيّاً". و اگر گفته شود عيسى(ع)به كجا رفت و چگونه به قدرت خواهد رسيد؟ پاسخ اين است كه خداوند ماجراى او را در بوته ابهام قرار داده و براى ما آن را روشن نساخته است، بنابراين ما آگاهى و علم بدان را به خداوند واگذار مى‏نماييم.( مريم (19) آيه 157)

دعوت عيسى به يگانگى خدا
اگر ما آن دسته از آيات قرآن كريم را كه درباره عيسى(ع) و آيين وى سخن گفته مورد بررسى قرار دهيم، درمى‏يابيم كه قرآن به طور صريح عيسى(ع) را بشر و فرستاده خدا مى‏داند كه او را براى هدايت بندگانش به سوى آنان فرستاده است، و دعوت و رسالت آن حضرت، دعوت به يگانگى خدا و توحيد در عبادت و پرستش و عبادت خالص براى خدا و توحيد در ذات و صفات خداى متعال و نفى تركيب خداوند استوار بوده و به اين‏كه خدا مانند و نظيرى نداشته و ازداشتن فرزند منزه است. در قرآن آمده است:
اى اهل كتاب، در آيين خود زياده‏روى نكنيد و جز حق به خداوند نسبت ندهيد، مسيح عيسى‏بن مريم رسول خدا و كلمه الهى و روحى از پيشگاه خداوند است كه به مريم فرستاد، بنابراين شما به خدا و پيامبرانش ايمان آوريد و قائل به تثليث نشويد (ابن واب و روح القدس) اگر از اين گفته دست برداريد برايتان بهتر است، خدايى جز خداى يگانه نيست. او منزه است از اين‏كه داراى فرزند باشد، آنچه در آسمان‏ها و زمين است از آن اوست، و كافى است كه همه امور در دست او باشد.( نساء (4) آيه 171)
و گفتند: خداوند رحمان براى خود فرزندى انتخاب كرده است، شما سخنى بسيار زشت برزبان آورديد، از اين گفته نزديك است آسمان‏ها از هم فروريزد و زمين بشكافد و كوه‏ها متلاشى گردد؛ زيرا مدعى شديد كه خداوند داراى فرزند است، و خداى رحمن را نمى‏سزد كه فرزندى براى خود برگزيند.( مريم (19) آيات 88 - 92)
مسيح بن مريم نيز پيامبرى بود كه پيش از او پيامبرانى آمده بودند و مادرش مريم صدّيقه بود، آن دو مانند ساير مردم غذا مى‏خوردند، بنگر چگونه ما نشانه‏هاى خود را روشن بيان مى‏كنيم. از طرفى بنگر چگونه آنها دروغ مى‏بندند.( مائده (5) آيه 75 )
دقت كنيد چگونه خداوند لفظ مسيح را در كنار كلمه "مريم» قرار داده تا نظر همه را جلب كند كه عيسى(ع) پسر مريم است نه پسر خدا.... هم‏چنان كه خداوند مسيحيان را آگاه مى‏كند كه مسيح و مادرش غذا مى‏خورند و خيلى روشن است كسى كه غذا مى‏خورد و غذا در بدنش تبديل به خون و گوشت و استخوان مى‏گردد و عرق مى‏ريزد و مواد زايد را از بدن دفع مى‏كند كه اگر در بدن باقى بماند به او زيان مى‏رساند.... بديهى است موجودى از اين قبيل، جز بشر نمى‏تواند باشد كه تابع قوانين بشرى است و اين از مقام و منزلت او به عنوان يك پيامبر نمى‏كاهد.
قرآن گفتگويى را كه ميان خدا وپيامبرش عيسى(ع) در قيامت صورت خواهد گرفت اين گونه بيان مى‏فرمايد:
و آن‏گاه كه خداوند فرمود: اى عيسى بن مريم، آيا تو به مردم گفتى من و مادرم را به جاى خدا بپرستيد؟ عرض كرد: خدايا، تو منزهى، هزگز شايسته نيست چيزى را كه عارى از حقيقت است بر زبان آورم، اگر من اين سخن را گفته بودم خودت آگاه بودى؛ زيرا تو به آنچه در درون جان من است آگاهى، و من از كُنه وجود تو بى‏خبرم، تو خود گواه بر آنها هستى و بر هر چيز شاهدى، اگر آنان را گرفتار عذاب بسازى، آنها بندگان تواند و اختيارشان به دست توست و اگر آنان را ببخشايى، به راستى كه تو تواناى حكيمى.( ، آيات 116 - 118)
در اين آيات شريفه شيوه‏اى بسيار عالى از پندواندرز به چشم مى‏خورد كه براى درك حقيقت وجود عيسى(ع) افكار و انديشه‏هاى منحرف را به واقعيت فرامى‏خواند. خداوند از زبان عيسى(ع) مى‏فرمايد: "إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُكَ وَإِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ العَزِيزُ الحَكِيمُ» كه ترسيمى است از روح بلند و نورانى و سرشار از علاقه و محبت عيسى(ع) به بشر و اذعان به عظمت و قداست الهى و حكمت وى در كيفر و بخشش او به بندگانش.
اين آيه شريفه تأثير به سزايى در روح مؤمنين دارد، لذا روايت شده كه رسول خدا(ص) شبى براى نماز به پا خاست و همين آيه شريفه را تا طلوع صبح تكرار فرمود.

نتیجه گیری
نزديكى آيين مسيحيت با اسلام
از جمله امورى كه بسيارى از آن غافلند اين است كه اسلام از ميان تمام اديان الهى، مسيحيت را به دوستىِ خود اختصاص داده است. آيين اسلام هر چند خدا بودن مسيح(ع) و به‏دار آويختن و تثليث (اب و ابن و روح القدس) را ردّ مى‏كند، ولى از جنبه ديگرى اعلان مى‏دارد كه مسيحيت از نظر محبت و دوستى نزديك‏ترين اديان آسمانى به اسلام است و قرآن اين مطلب را صريحاً اعلام مى‏كند:
آنها كه از حيث مهر و محبت به مؤمنين نزديك‏تر ملاحظه مى‏كنيد، همان مسيحيانند و آن بدين جهت است كه ميان آنان كشيشان و افراد پارسايى وجود دارد و آنها اهل تكبّر و بزرگى طلبى نيستند.( مائده (5) آيه 82)
همان گونه كه خداوند آن دسته از پيروان حضرت مسيح(ع) را كه دستورات او را به كار بسته و به اخلاق وى آراسته شده بودند، مورد ستايش قرار مى‏دهد: "وَجَعَلْنا فِى قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَرَحْمَةً».
و شايد پس از مطالبى كه ما در گذشته درباره ديدگاه قرآن درباره مسيح(ع) و مادرش و اعتراف به فضيلت و مقام ارجمند آنان در پيشگاه خدا يادآور شديم، همه اين امور، مسيحيان و مسلمانان را به دوستى و مهربانى و همكارى با يكديگر به سود بشريّت و پايدارى در برابر الحاد و بى‏دينى كه جهان را فرا گرفته است وادارد.

منابع
انجیل یوحنا
انجیل متی
انجیل لوقا
3gh.blogfa.com

‏هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر