چکیده
بتدریج چنین برداشت شد که دین مسیحیت نمی تواند بسیاری از مشکلات و نارسائی ای جامعه را پاسخگو باشد و می بایست در بسیاری از مناسبات و روابط از آنان چشم پوشی کرد تا بتوان به پیشرفت نائل آمد. البته ذکر این نکته مهم است که کلیسا هیچ گاه قدرت سیاسی را تصاحب نکردو اصولا، نمی توانست بر اساس موازین دینی خود به قدرت سیاسی دست پیدا کند.
بتدریج چنین برداشت شد که دین مسیحیت نمی تواند بسیاری از مشکلات و نارسائی ای جامعه را پاسخگو باشد و می بایست در بسیاری از مناسبات و روابط از آنان چشم پوشی کرد تا بتوان به پیشرفت نائل آمد. البته ذکر این نکته مهم است که کلیسا هیچ گاه قدرت سیاسی را تصاحب نکردو اصولا، نمی توانست بر اساس موازین دینی خود به قدرت سیاسی دست پیدا کند.